مقالات هنری:

قدمت هنرهاي سنتي ايران قبل و بعد از اسلام

روزنامه خبر جنوب - پنجشنبه 2دي 89

خصوصيات هنر ميراثهاي ارزنده درهنر

محمد علي پرواز نقاش چهره هاي ماندگار شيراز

 

قدمت هنرهاي سنتي ايران قبل و بعد از اسلام :

سابقه طولاني و شروع هنر در سرزمين گسترده ايران ، از نگاه هنر ، در دوبخش تقسيم بندي شده و از اهميت خاصي برخوردار مي باشد.

بخش نخست ، تاريخ هنر قبل از اسلام مورد نظر مي باشد ، که نمايانگر عظمت و اقتدار و نبوغ هنر در ايران مي باشد ،که به خوبي مي توان آنرا در آثار دوره ساسانيان مورد بحث قرار داد. براي مثال از نظر جمال شناسي اين مقطع از زمان بزرگترين دوره تاريخ هنر مي باشد.

طاق کسري

در زمانهاي بعد هرچند که هنرمندان اين خطه با در نظر گرفتن معيارهاي قراردادي در آن عصر از هنر ساساني پيروي نمودند ، ولي پس از حضور شفاف اعراب و تسلط آنان در اين سرزمين و در زمان خلافت امويان و عباسيان نفوذ هنر ايران تا ديار اسپانياکه زير نفوذ اسلام در آمده بود توسعه چشم گيري پيدا نمود . و آن هنري را که امروز بنام هنر ايراني مي شناسيم نفوذ و اثرش سراسر دنياي متمدن آن زمان را فرا گرفت که همانا تاثير هنر ساساني و نبوغ ايراني در آن متجلي بوده است. و در عصري ديگر هنر ملي در عهد صفويه با زير بناي محکم از دوران گذشته ، چنان ثابت و پابرجا شد ، که جهان هنر در ادامه گذشته تا کنون آنرا تحقيق مي کند.

 

مسجد شيخ لطف اله در اصفهان

علت را بايد در آن ديدجستجو کرد که از زمان نهضت در دنياي هنر اروپا ، هنرمند غربي ، ابداعش را منوط به بياني مستقل از نيازهاي مردم دانست ولي هنر ايراني قدرتش در تفهيم و تزيين و انتزاع تخيل و طبيعت زيبا در نقشها و نگاره ها دانست و حساس ترين جاذبه اي را که در مفهوم هنر مي توان جستجو نمود. در هنرهاي ملي ما به وضوح مشهود گرديد.

با بررسي و بازگشتي بس عميق به دنياي قبل از ساسانيان و دوره هاي درخشان هخامنشيان و در حد ميانه پارتها ، مي توان گفت که هنرمند ايراني ، هزاران سال قبل ، از آن برخورد بوده و نشانه روشني را مي توان در ظروف سفالي با نقشهاي خشن و قابل توجه ملاحظه نمود. لذا ، دوران بدويت انسان ماقبل تاريح در شوش ، گوياي اين مدعا است که در اين کشور کهن ، مردماني به هنر راه يافته ،به تدريج مدارجي را طي نموده اند. . همانطور که قبلا مکتوب گرديد، هنر مردم اين سرزمين ، سفالگري بوده زيرا ساده و در عين حال شروع هنر را تداعي مي کند. ولي دشوار از آن جهت است که انتزاعي ترين هنرها مي باشد. نخست سفال را از گل خام مي ساختند و با حرارت خورشيد و باد خشک ميکردند و نهايتا مورد استفاده قرار مي گرفت. لذا اين هنر که از جنبه نياز بوجود آمد ، قبل از پيدايش آتش و خط نياز بشر را برآورده نمودولي با کشف آتش دوام و ظرافت و ريتم (وزن)را در خود پذيرفت و اولين هنر انتزاعي را قوم ايراني بوجود آورد. بايد قبول داشت ، هر هنري در بدو امر ، انتزاعي است.زيرا تجربه را اگر از زيبايي شناسي دور سازيم ، بايد قبول کردکه هنر حرکتي است که بانظم بوجود مي آيدو وزن و نظم در ماده نتيجه فکر و نبوغ انسان مي باشد. که پذيرنده ريتم و حرکتي است که زندگي را جستجو مي کند . پس آنچه را که چشم مي بيند ، مي پذيرد لذا تخيل آنرا در هم مي آميزد و چيزي را اختراع مي کند که از يکپارچگي و نظم خاص برخوردار مي باشد. که هم داراي زيبائي منحصر بوده و هم ظرافت را در کمال ، در خود به نمايش مي گذارد. که تاثيرش برروح و احساس آدمي نمايان است. از اين نظر نخستين هنر انتزاعي ايراني سير تکامل خود را طي نمود تا آنجا که در قرن پنجم قبل از ميلاد به صورت هنري نمونه و حساس جلوه گر شد. و آنرا برتر از هنر يونان متجلي ساخت . و سفالگري هنر خالص و ملي ما به حساب آمد. زيرا هنري خالص است و از قيد و بند تقليد دور بوده ، و آزادي در اين هنر او را از تقليد و قيد و بند رها ساخته و انتزاع را در خود مي پذيرد و با تخيل و فکر هنرمند سرو کار دارد.

طرح سفالهاي مادي قبرستان سيلك از كتاب نگاهي به هنر معماري ايران اثر محمود تقي مصطفوي

مقبره منسوب به شيرين و فرهاد از آثار مادها

هنر در ايران از دير زمان ، حتي در زمان مادها تا عصر سقوط ساسانيان در خدمت پادشاه و سمبلي از شکوه و قدرت پادشاهان و وسيله اي براي افزودن افتخارات در هنر ايران بوده ، تا آنجا که در معماريها و مقابر و معابد مشاهده ميشود. ولي نفوذ معنوي و روح هنرايران در قبول هنر کلاسيک يونان ، آن تاثير جانانه را داشته است که وقت و مهارت و تجسم خصوصيات را در حرکت اندام و لباس و نقوشي تزئيني ، که پيوستگي به هنر يونان دارد ، برحسب مذهب و اعتقاد درحجاريهاي بازمانده از دوران گذشته مشهود است.

در هنر بدوي و ابتدائي سروکار ما با آن آرايشهائي صوري مي باشد.که خود بيان کننده حالات عاطفي انسان است. و ابتدائي ترين شکل ،همان جلوه حيات است. انسان اوليه حد و مرز زندگي خود را با خط مشخص مي کند و اين خط تحت تاثير عواطف ذاتي او شکل مي گيرد . از اينرو در مناطق گرم و سرد ، هنر بصورت گريز از جريان زندگي بيشتر احساس مي شود. و همه چيز را نامطبوع جلوه گر مي سازد در حاليکه اثر هنري بايد بصورتي پويا و ديناميک تجلي کند. و در بيننده اثر مطلوب بجا بگذارد. لذا هنر هندسي که هنري انتزاعي و پر جنب و جوش است ، مي تواند ، طبيعت را در نظر موافق و حالت زنده در بيننده تقويت کند. و اين هنر در مناطق معتدل و سرزمينهاي پر حاصل بيشتر مشهود مي باشد.

کلا هنر به نسلي بيشتر لذت مي دهد که بيشتر از زندگي لذت مي برند و ازمواهب دنيوي با اطمينان بيشتري استفاده مي کنند. و حيوان و گل و گياه را با دقت مورد مطالعه قرار مي دهند. پژوهش هائي که در اين مورد انجام يافته و از ديد مردم شناسي از سي هزار سال قبل از ميلاد مسيح اطلاعات مجملي بدست آمده ، دراين خصوص عصر حجر را به سه دوره جغرافيائي تقسيم بندي نموده اند ،هدف اين مردمان بدوي ، طبيعت نمائي نيست و جزئيات طبيعت مورد توجه نبوده است و بجاي آن چيزي جايگزين شده که مي توان آنرا هنري سمبوليسم ناميد. در اين هنر ساده عصر حجر جزئيات ، تغيير فرم يافته ، تا اهميت فکر و آنچه منظور و جنبه حسي و ساده داشته است مشخص و متجلي شود. تنه گاو نر را ، درازتر ترسيم نموده اند تا جست و خيز و حرکت او را برسانند . لذا در عصر حجر ، هنر به تدريج از مرحله يک خطي به دوخطي و دو بعدي تکامل يافت و نهايتا از آن به مرحله تجسمي يا سه بعدي مي رسد. اين نوع هنر را که فرسک ناميده اند ، در لغت به معني تر و تازه ترجمه گرديده که از زبان ايتاليائي گرفته شده است. ( در لغت ، فِرسِکو نوشته و خوانده مي شود )و اين هنر به نقاشي روي ديوار و ديواره غارها در اسپانيا و نيز سواي اقوام يوشمن ، از اقوام سواحل مديترانه به جا مانده و بيشتر نقش گاو را نشان مي دهد. که گوياي تکامل فکر تدريجي بشربوده است. لذا اهميت دادن به حيوانات در زندگي انسانها بسيار حائز اهميت بوده و اين قبيل نقاشي حاکي از اهميت دادن و مطالعه بشر در محيط جغرافيائي به حيوانات بوده که خود عاملي در جهت القاء مفاهيم حسي و ذوقي انسان از هنر سمبوليک مي باشد، لذا تدريجا خط جايگزين آن نقاشيها گرديد و در ترسيم خطوط ، منجمله خط هيروگليف مصر باستان خود نوعي نقاشي به نظر ميرسيد. و حالت رمزي و سمبوليک در آن نمايان است. بشر اوليه در ابتدا رنگ سياه را تجربه نمود که حاصل سوختن چوب و پيدايش ذغال مي باشد.که به تدريج رنگ قرمز و اُکر، نشانگر پيدايش و اختراع آتش و ظهور رنگ قرمز و اُکر گرديد. و از مطالعه خاک قرمز ُاکر ،را در فِرسِک بکار برده است. مروري در نقاشيهاي غار آلتاميرا در اسپانيا ، بيننده را به شگفت مي اندازد. و پابلو پيکاسو از اين هنر الهام گرفته است. اين انسانها پس از ترک غار نشيني به گله داري و زراعت پرداخته ، لذا شيوه شناخت هنر در آنان تغيير فاحشي بوجود آمد. و در مصر روي ديوارهاي قبر نقاشي مي کردند و گذشته از رنگهاي شناخته شده قديم از رنگهاي آبي وزرد نيز استفاده نمودند و در بمبئِ و يونان از شيوه ديگري استفاده شد که آنرا (اينکاوست) ناميدند. در اين سبک از مرمر و آهک و شن بهره مي گرفتند ، نياز خود را برطرف مي ساخته اند. سنگ مرمر را صيقل داده و روي آن مطابق روش انسانهاي اوليه دو طريق کار انجام مي دادند . اول آنکه روي خطوط ترسيم شده ، کنده کاري مي کردند.و مواد رنگي را درون آن قرار مي دادند. در مرحله دوم وسيله اي ساخته که رنگ را داخل آن مي ريخته و مانند اسپري يا فوتک در آن مي دميده و رنگ را روي طرح پخش مي نمودند. که اتفاقا انسان امروز از اين قائده بصورت مدرن تري ، پيروي مي کند. در بمبئي پس از صيقل دادن مرمر رنگ آميزي را شروع نموده و براي ثبوت رنگ از چسبي که از کازئين پنير مي ساخته اند استفاده مي کرده که اين امر نشانگر دامداري و وجود لبنيات و شهر نشيني بر مبناي تمدني که در منطقه معتدلي چون يونان بوده ، بشر را به سوي پيشرفت و بهره مندي از مواهب طبيعي هدايت نموده است.نه تنها در اين منطقه ، بلکه در مصر و ايران و آثاري که از تمدن شهر نشيني در مکزيک و کشور پِرو ، ضمن کشفياتي ، نشان مي دهد که اقوام اين سرزمينها مانند اَزتکها و ماياها ، داراي تمدني خاص بوده و فرهنگ بزرگي داشته اند . فِرسِک مصر شباهت زيادي به فِرسِک مکزيک دارد و اين نيز نشانگر بر مهاجرت هاي اقوام دو ملت بوده است. براي تمرکز در منطقه اي براي استفاده از منابع طبيعي . در هنر يوشمن ، واقعيتهاي بسيار را بايد طبيعت نمائي و احساس روحي اين قوم دانست که هنرمند ، هنر را خلق مي کند زيرا ، مقايسه اين هنر با هنر افريقائي ثابت مي کند که يوشمن ها هنرشان به طبيعت نزديکتر است. در حاليکه هنر آفريقائي به عالم ارواح تمايل زيادي نشان مي دهد. و تجسم اشياء را کنايه هائي از امور باطني مي دانسته اند.

تخت جمشيد

هنر فِرسِک در ادوار مختلف ، قبل از اسلام و بعد از آن در آسيا و اروپا به عنوان هنري اصيل در تزئين قصر ها و ابنيه و معابد بکار رفته است. که اکثرا روي ديوارها نقاشي را يکدست انجام مي داده اند .شاهکار هنر فِرسِک را بايد در کارهاي ميکل آنژ در کليساي سن پيترز و سيکستين در مقر روحانيت پاپها جستجو نمود و در ادوار اسلامي تزئين سقفها و طاقچه ها و طاق نماها با رنگ روغني و حواشي ديوارها نشانگر آنست.

شناخت هنر پيش از اسلام در ايران:

براي آشنائي به هنردر اين دوره از زندگي و هنر انسان قبل از اسلام مي توانيم به سه مورد توجه داشته باشيم .

1-دشتهاي حاصلخيز بين النهرين ، با ثروتي سرشار و خدا دادي ، موجب استقرار مهاجرين و اختلاط آنان با بوميان ، در طي قرون و اعصار ، کشورهاي مقتدري را چون ايلام ، آشور ، بابل و سپس امپراطوريهاي بزرگي را در فلات ايران و توسعه آن تا آفريقا و سواحل مديترانه و يونان بوجود آوردو عامل سقوط و برتري اين اقوام بر يکديگر را در تاريخ مي توان مطالعه نمود.

شهر شوش در دامنه سلسله جبال زاگرس ، همواره در اين تهاجمات دست بدست گشته و زماني نيز پايتخت کشور مستقل ايلام بوده است. اين کشور بين دوراهي قرار گرفته و مخلوطي از تمدنهاي سومر و بابل و آکاد قديم و ساکنان آن ، را بوميان و مذهب آنان ، با پرستش قواي طبيعي و ستايش خداي حاصلخيزي تداعي مي کند. شهر شوش ضمن حفاريهائي که در آن بعمل آمده ، سواي خانه ها ، در قبور مردگان ظروف گلي و مقداري زينت آلات از سنگهاي رنگين و سنجاق و سلاحهاي برنزي و نيز الواحي با خطوط هندسي و نقوش حيوانات که حاکي از تمدن قديمي است ، بدست آمده ، بخصوص الواحي که از تپه سيلک کشف شده ، نشان دهنده عواملي هنري مي باشد که هم از فلات ايران با مرزهاي جنوب غربي آن برابري داشته ، زيرا تاريخ و قدمت اين الواح به حدود سه هزار سال قبل از ميلاد ميرسد. از بررسي ظروف سفالين که با ناهنجاري و خشونت ساخته شده ، تا دوره هاي بعد که هنر کوزه گري کاملتر و ظرافت آن با اشکال ساده تر با رنگهاي زرد و لعاب سياهرنگ متجلي مي شود ، سير طبيعي خود را دنبال مي کند. زيرا اين روند نشانگر آنست که قبل از تمدن هخامنشيان ، نقوش هندسي و تصاوير حيوانات ، هنر آن عصر به اين گونه بوده است و زمانهاي بعد اين هنر ، رو به کمال رفته است .

2- دوره کشف فلزات ، که اقسام سلاحها ووسائل تزئيني در اين دوره تهيه و به کار گرفته مي شده است. 3- در دو هزار سال قبل از ميلاد ، تمدنهاي بسياري ظاهر شدند ، براي مثال در دره مرزي غرب لرستان در درون مقابر اسباب و اثاثيه فلزي ، انواع تبرها و خنجرها و برگ اسب و زيور آلاتي که در تپه سِلک به زيور آلات مختلف و اسلحه برنزي و آهني و کوزه هاي نو ظهوري بر مي خوريم که با رنگهاي زرد و نقشهائي ظريفتر ساخته و پرداخته شده ، که همگي معرف سير تدريجي هنر انسان از ابتدا تا ظهور خط و شهر نشيني در تمدن هاي ايلام مي باشد.

در سرزمين ايران در پهنه وسيعي از سوريه و فلسطين تا آسياي ميانه و چين از قبايل بوسيان ، پارتاکُنيان ، استروخاتيان ، اريزانتيان و بوريان و مغها تقسيم مي شدند و پارتا کنيان در ناحيه اصفهان و شرق آن زندگي مي کردندو در ميان اين قبايل نام آريزانتيان روشن از ريشه ايراني است و ظاهرا بايد کلمه ايراني (اري زنتو)يا قبيله آريائيها باشد. حفاريهائي که باعث کشف آثار اين دوره شده در تپه گيان و گورستان واقع در تپه سيلک و(گنج زيويه )ضمن نمودارساختن تمدنهاي عظيم اين اقوام برخورد به هنر ماننائي مي کنيم و اين قومي است که دولت نيرومندي را با مرکزيت در جلگه جنوبي درياچه اروميه در آذربايجان کنوني ، را بنيان نهاده و بعدها از نظر تمدن و فرهنگ و اقتصاد هسته مرکزي امپراتوري پهناور ماد را در قرن ششم قبل از ميلاد تشکيل داد. دامداري و ساختن مصنوعات فلزي و نساجي و کوزه گري و تزئينات پيچ در پيچ هندسي ظروف، و زينت آلات و منسوجات و مصنوعات کوزه گري را به نام سفالينه رنگين بوجود آوردند. و ميتوان در ميان اين هنرها زمينه اصلي هنر ماد را از نظر آفرينش هنري مصنوعات کوزه گران و نساجان دانست.

تمدن ماد را بايد حد فاصلي بين عصر حجر و مس دانست و در داوري صحيح آثار اين دوره را ، به دو دسته تقسيم نمود:

أ‌- ويژه گي هائي که به هنر لرستان مربوط است و آن سبکي عجيب از تصوير و نقوش حيوانات خميده و در هم آميخته و غالبا تخيلي و تلفيق عجيب آنها با تزئينات هنري است. و ظرفهاي سفالين تپه سيلک ، مربوط به اين دوره است.2- آثار گنجينه زيويه نزديک سقز و ظروف (ماننائي) که به هنر آشوري و (اورارتوئي ) بستگي دارند ، اين آثار قديمي تر مي باشند(قرنهاي هشتم و نهم قبل از ميلاد) تزئينات ديگري با علائم ديني (درخت زندگي)موضوعها و البسه و نقوش اشخاص از جنبه هنر تجسمي همه وجوه مشترکي با هنر آشوري و اورارتوني دارند ولي اين مشابهت موجب تعجب نيست. زيرا پس از جنگ همراه غنائم در ميان اسراي جنگي هنرمندان را انتخاب و به کار مي گماشتند و اين شباهتها ناشي ازآن بوده است.و از جهتي طبقه مرفه و حاکم در هر سه کشور تابع دربارمقتدر آشوربود. با اين همه مصنوعات ماننائي از حيث صنعت بيشتر در سبک (ددي ) تفاوتها را مي رساند. که کاملا مشابه صنايع (اسکيتي) قرن ششم قبل از ميلاد که در اطراف کوهان و کرانه شمالي درياي سياه ديده شده مطابقت دارند و در عين حال تصاوير حيوانات مزبور با اشکال قديمي تر (مفرغ لرستان را نيز مي توان مقايسه نمود و مشابهتي ميان آنها يافت) بطور کلي ، مادها در هنر تصاوير برجسته که بر صخره ها وجود دارند متشابه هنر تجسمي آشور و ايلام از خود آثاري به جا گذاشته اند و پيدايش آنرا بايد از سنن ديرين لرلوبيان و کوتيان دانست. هرودوت مي گويد دژ مرکزي اکباتانا باهفت ديوار متحدالمرکز محاط بوده که هر يک بلند تر از قبل و به رنگهاي مختلف سفيد و سياه و سرخ و آبي و زرد و قهوه اي و کنگره ها برنگ نقره اي و طلائي ساخته شده و ساکنين شهر خارج از حصار زندگي مي کرده اند. نويسنده اي ديگر بنام پولي هم ، نظريه هرودوت را دنبال مي کند که اکباتانا از نظر شکوه و زيبائي وصف ناپذيراست و درون آن شهر ، کاخي قرار دارد که محيطش بيشتر از يک کيلومتر بوده و تمام قسمتهاي چوبي بنا از چوب سدر يا سرو انتخاب شده و تيرهاي سقف و ستونها و سردرها و دالانها با صفحات طلا پوشيده شده و سفالها از نقره خالص اندود شده و ساختمان معبد آناهيتا نيز چنين بوده و با اينکه در زمان اسکندر دزدان و غارتگران اموال آن را ربودند ، اما هنوز در پايان قرن سوم قبل از ميلاد نيرومند و ثروتمند ميماند. با بررسي هنر معماري و تزئيني ، اقوام آريائي در قلمرو دولتهاي ماد و هخامنشي و اشکاني و ساسانيان به اين نتيجه رسيدند که ، آنهمه ميراثهاي ارزنده قومي که از هزاران سال قبل تاکنون برجاي مانده ، سواي گذشت اعصار و فرسايش و انهدام آنها ، معمار و هنرمند توجه به تقسيم فضا و نفوذ اشکال زيبا و اظهار ذوق و آرايش هنر خود به صورتي توجه داشته و گذشت زمان شيوه ها و هنرها را بازگو مي کندو آن هنر ها الگوئي است در هنرهاي بعد از خود با نفوذ عميقي که در ادوار اسلامي تا کنون از خود به جاي گذاشته است. بکار بردن ستون با تزئينات زيبا و شيارها و اشکال انتزاعي و هندسي سابقه اي بس طولاني دارد و برآنست تا تالارهاي ستوندارآپادانا و پرسپوليس و دژ حسنلو در جنوب درياچه اروميه که جزء مهمترين معماري باستان در سده نهم پيش از ميلاد مي باشد، از نظر مصالح متنوع باشد و ديگر دخمه هاي کنده شده در کوه که به دوران مادها تعلق دارد (در آذربايجان و فارس) و چوب بستها با ريزه کاري هائي که در آنها بعمل آمده و تراشهائي که با ظرافت و ذوق در آنها نمايش داده شده و وجود سر ستونها که نماي خارجي آنها چشم گير است ، نظير دخمه (داود دختر در ممسني ) از زمان هخامنشيان و اشکانيان و ساسانيان بر حسب ايجاد ارتباط ميان مناطق کشور و بوجود آمدن يک نيروي عظيم ملي در تامين نيازها و ابزار و مصالح ساختماني که از دورترين نقاط امپراطوري بخصوص در دوره هخامنشيان در پوشش فضاهاي وسيع با استفاده از ستونها و سر ستونها که با چوب انجام مي گرفته است بر حسب موقعيت طبيعي و نيازهاي انساني ، سنگ به جاي چوب مورد استفاده قرار گرفت و تدريجا در دوره هاي بعد در مورد ستونها و درگاها ، سنگ مرسوم شود . و طاقهاي ضربي بوجود آيد و براين روندبر حسب موقعيت اقليمي ادامه يافت و گاه از هردو شيوه استفاده مي شد. لذا آنچه از نظر معماري اهميت داشت ، اين دو عامل را به هم مربوط ساخت. حجم و فضاي ويژه معماري ايراني بود که خواه در طاقهاي ضربي و سطحي و پس از آن ساختمانهاي گنبد دار متجلي گردد. و در اين سه عامل فکر واحد ي به کار رفته باشد . در کليه ادوار ايران قبل از اسلام ، تاريخ معماري کمتر تغيير مي يابد ، ولي برحسب موقعيت مکاني نوع مصالح متغير بوده است.طاقهاي هلالي به موازات طاقهاي صاف که بر بنياد الوارهاي عظيم در پرسپوليس به چشم مي خورد ، و ساير آثار اين عصر مانند پازارگاد و شوش و اکباتان بهترين ساختمان ستوندار با تناسب کلي ، کشيده ترين ستون در معماري دنياي باستان و با ارتفاعي معادل 14 برابر قطر متوسط ستون است ساخته شود و بعد ها اين تناسب پس از دو هزار و پانصد سال در ساختن کاخهاي صفويان رعايت گرديد.

با تاسيس دولت هخامنشي و سقوط دولت ماد و توسعه امپراتوري ايران آثاري را مي بينيم که در دو مرحله از هنر متاثر است. نخست هنر در خدمت فاتحين به منظور تجسم قدرت ، زيرا باز مانده ابنيه تاريخي و معابد و کتيبه ها که نموداري از قدرت و نفوذ روحانيت و ديگر ابزاري است ، هنرمندان ايراني را متجلي ساخته است.

کاخ آپادانا

و ديگر تماسهاي جنگي و نظامي براي بسيط قدرت و امپراطوري به کشورهاي مصرو يونان ،ايلام ، بابل و هند ، عاملي ديگر بودند که بي تاثير در هنر اين دوره نبوده و نفوذ هنر کلاسيک يونان را در آثار هخامنشي مانند حجاري و سنگ تراشي و ديگر هنرها ، نبايد ناديده گرفت . اين نفوذ همراه با ادغام و مطالعه و شرائط محيط و برداشتهاي غريزي و مذهبي ، توام با احساس و نبوغ هنر ايراني دگرگون يافت و اقسام آرايشها در هنر تراش و تزئينات ، که هر يک پديده اي از ذوق و درايت ايراني است ظاهر گرديد.

این مورد را ارزیابی کنید
(209 رای‌ها)

نظرات بازدیدکنندگان:

(*) :موارد الزامی

اين وب گاه در ستاد ساماندهی پایگاه های اينترنتي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ثبت گردیده است.

صفحه اصلی   |   زندگینامه هنری   |   پرتره های چهره های ماندگار   |   گالری نقاشی   |   گالری خوش نویسی   |   مقالات    |    یادداشت ها   |   تماس با ما

| All Rights Reserved. All contents available on this website are copyrighted by ONLINE PARVAZ ART GALLERY© 2006-2017 |

كليه حقوق مادی و معنوی اين وب گاه محفوظ و هرگونه انتشار يا استفاده از تصاویر و مطالب آن، تنها با ذکر منبع، آزاد است. © 1396-1385

| براي استفاده هرچه بهتر از سايت، پيشنهاد ما به شما، استفاده از مرورگرهای Google Chrome و firefoxMozilla Firefox  است. |